زرتشت
June 13, 2009
دیگه طاقت انتظار نبود
بی تاب
گیج
لای شعار ها گم شدیم
زیر باتوم پیدا
درد چندانی نداشت
اما ما از شما بودیم
!شما که لبنانی نیستین
آهای
.این خاک منه
صدامون خفه
. . . میدون، ژاله میشه
!بسیج؛ گارد
نیروی انتظامی ارعاب
باتوم
داد
، تاریخ
تکرار
به تویی که گوش نداشتی! زدی
شکستی
؛
فیلمی نماندو عکسی
اما سر شکسته
بغض حقی است که ستاندین
و
جمهوریتی که
!مرد
. . .
June 10, 2009
لطف را ارزانی می دارند
در بذل پندار خویش
ملال را حواله ات می کنند
. . .
،این
همه ی نفرت من
دروغ داراییتان و
ریا وار
!بسر می برید
در بلوای بی انصافی
به خدایی که می شناسید
.گله می کنم
سی 100وشصت
May 31, 2009
،وسیله بود
،پیج بود
!چیپ شد
،هر چی که بود
از دسته آشنایی هایی نبود
…که تن بده به کهنگی و نویی
، شدن faceشاید در
!معموله
هنوز جا هست
واسه به گند کشیدن
!…
در گفت شدن به
عکسی
شعری
…این جایمان شد
از جبر شدگی و
تن دادن
حذر داشتم
…
july13 , 2009
تو هم بیا
بزن
ویران ترمان کن
.
.
.
.در گور این تن که ،من نیست!خاک ریز
. . .
May 29, 2009

!در آبی که جاری نشد
دست ها جاری بود
.
.تو مرده ای در من
May 24, 2009
نه چون همه خواهم بود
.نه چون همه خواهم شد
مجال من این است ؛
به گور خواهم داد
تنی که بگسلد اندیشه های بی طاقم
،به غیر این تو ندانی!نبود
بی تابم
…
هنوز می گریم،بسان دخترک واعتیاد لالایی
.هنوز می سوزم چون تبی به پیشانی
نبوده ای که ببینی
نه این که می بینی
تو مرده ای در من
!خود که خوب می دانی
…
May 23, 2009
دوست نمی دار
دوست نمی دارم
دوست نمی دارمی
. . .
به سرم که میزنه
May 21, 2009

بدین گونه دیوانگی
خوش شود دل
دمی
.
(خوب دوستانی که هم پای گونه گونگی من اند )
.پیر نمی شود
May 21, 2009
. گره، باز می شود
عادت می شود
کم رنگ می شود
خاک می شود
…
،آنچه پنداشتیم عشق است
در بازی عقربکان
سیارکان
فراموش می شود
گله ای ندارم
May 19, 2009

نه از تو
.نه دیگر از خدای تو
خستگی را
روزمرگی را
نا مجالی و نا تابی ،
فاصله ها
بی سرانجامی را
!دریغی نمی بینم گر
دود های بی سایه را
کج فهمی زمانه و
همه تن بهانه را
،سر می کنم
به تو
.
می ایستم
May 17, 2009

نه که خیال کنی
!وسط چهارراه
،لبه ی بالکن
شاید
،زیر بارون
.حتما
اینجا
زیر سنگینی این دقایق
از پیر شدن
مردگی،به دست نا خودم
…